غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
معـصیت بین دلم آمد و تـسخـیرم کرد بال پرواز مرا بست، زمینگـیرم کرد روزگـاری، دل بامـعـرفـتـی بود مـرا چه شد آخر که خطا اینهمه دلگیرم کرد عملم رنگ قـبولی نگـرفت از بس که نفْس، سرگرم ریا کردن و تزویرم کرد حب دنیا عـقب انداخت مرا در طلبت حُب اغیار مرا در غل و زنجیرم کرد خواب دیدم که نجف رفتم و صحن علیام ریخت اشکم به روی گونه و تعبیرم کرد مرتضی وضع مرا تاب نیاورد و خودش پـدرانـه به سویم آمد و تـطهـیـرم کرد سالها ریزه خور خوان خدیجه شدهام کرمش بر سر این سفره نمکگیرم کرد تشنهام شد، جگرم سوخت و گفت: آه حسین اقـتـدا بر جگـرم، نـالـۀ شبـگـیرم کرد اولـین بار، حـرم، بر در بـاب الـقـبـله نظر فـاطـمـه در خیر، سرازیرم کرد هیچ جایی، دلـم آرام نشد جز حـرمش دیدن کرب و بلا از همه جا سیرم کرد چه کنم دست خودم نیست نسوزم ز غمش روضۀ تشنگیاش زود مرا پیرم کرد فکر آن پیکر و ده مرکب و نعل تازه روز و شب در نظرم آمد و درگیرم کرد |